۱۴۰۰-۰۹-۰۹ شمسی 30-11-2021 میلادی ساعت :

جمهوری اسلامی ایران و طوفان انقلاب (۱۳۵۷ تا ۱۳۵۹)

 

اولین موج بزرگ قابل رصد مهاجرت ایرانیان به خارج از این کشور در سال ۱۳۵۷ اتفاق افتاد. پروازهای پشت سر هم خطوط هوایی در روزهای آخر سلطنت محمدرضاشاه در روزنامه‌های آن زمان بازتاب فراوان داشت. آنچه در ادبیات رسانه‌ای جمهوری اسلامی ایران از آن به‌عنوان «فرار طاغوتیان» یاد می‌شود، شامل کوچ اجباری هزاران نفر از اعضای خانواده سلطنتی، وابستگان آن‌ها، نظامیان و درجه‌داران و خانواده‌های آن‌ها بود؛ اما جمعیت بزرگ‌تر هنرمندان، اقلیت‌های مذهبی، دانشگاهیان و صاحبان صنایع بودند که اغلب بی‌آنکه «جرمی» مرتکب شده باشند، تنها با احساس خطر از سوی انقلابیون افراطی مسلمان، ایران را ترک کردند. وقایع چند سال بعد نشان داد که این احساس خطر بی‌دلیل نبوده است.

جنگ و بحران بی‌جاشدگان داخلی (۱۳۵۹ تا ۱۳۶۸)
بزرگ‌ترین موج مهاجرتی داخلی ایران در چند قرن اخیر و در جریان جنگ ایران و عراق اتفاق افتاد. به مدت هشت سال، میلیون‌ها ساکن مناطق مرزی ایران گاهی چند بار متوالی به ناچار محل زندگی خود را تغییر دادند.از مهاجران سیاسی عقیدتی این دوره می‌توان با عنوان «جان‌به‌دربردگان» یاد کرد. افرادی که از زندان‌های منتهی به مرگ جمهوری اسلامی ایران واهمه داشتند، با وجود سختی و مشقت سفر در آن سال‌ها با توجه به جنگ، بسته بودن مرزها و مشکلات گرفتن ویزا، با پای پیاده و از کوه و کمر از ایران خارج شدند. مرزهای ایران و ترکیه در غرب و ایران و پاکستان در شرق دو راه خروج پرخطر مهاجران آن سال‌ها بودند.
تعدادی از این افراد با عنوان «سربازان فراری» هم پسران جوانی بودند که برای شرکت نکردن در جنگ به ترک اجباری ایران مجبور شدند.
قسمتی از این مهاجران اجباری نیز فعالان اقتصادی بودند که از ترس «بگیروببندهای گران‌فروش، محتکر، قاچاقچی ناشی از قانون مجازات اخلالگران در نظام اقتصادی» ایران را ترک کردند.
رکود اقتصادی و جمعیت جوان بیکار یکی از عجیب‌ترین موج‌های مهاجرتی کاری ایرانیان را سبب شد. برای چند سال، ژاپن بهشت بیکارهای ایرانی در دهه ۶۰ بود. هر چند آن فرصت هم به دلایلی از بین رفت.
در طول این سال‌ها، مهاجرت داوطلبانه دانشجویی و مهاجرت به قصد ازدواج یا پیوستن به خانواده همچنان در جریان بود

پایان جنگ و دوره «سازندگی» ۱۳۶۹ تا ۱۳۷۶

اگرچه طرفداران اکبر هاشمی رفسنجانی، رئیس‌جمهوری سابق ایران، بارها به مهاجرت معکوس افراد از جمله بازرگانان، به ایران در این دوره اشاره می‌کنند، فضای بسته سیاسی، فشار به روزنامه‌نگاران و نویسندگان، سانسور و خانه‌نشین کردن هنرمندان و مسائلی که به «قتل‌های زنجیره‌ای» ختم شد، باعث شد حتی افرادی که توانسته بودند دو دهه در فضای جمهوری اسلامی دوام بیاورند هم به فکر ترک ایران بیفتند؛ افرادی که دیگر به تغییر اوضاع در ایران امیدی نداشتند.

رویای امید و فرار مغزها (۱۳۷۶ تا ۱۳۸۸)
چند سال ابتدایی ریاست‌جمهوری محمد خاتمی در ایران و سیاست «از سروش تا گوگوش» همراهان مطبوعاتی او افراد مردد بسیاری را از مهاجرت دائمی از ایران منصرف کرد و تعدادی نیز دوباره به فکر بازگشت به وطن افتادند اما برای آن‌ها که چمدان‌هایشان را دم دست داشتند، به‌زودی مشخص شد که در هنوز بر همان پاشنه می‌چرخد.
در این سال‌ها افرادی از ایران مهاجرت کردند که در درجه اول به دنبال نجات جانشان نبودند بلکه می‌خواستند کیفیت زندگی‌ خود را بهبود ببخشند. این افراد با برنامه، به‌صورت تدریجی و با ویزاهای معتبر عموما دانشجویی، ایران را ترک کردند. اگرچه دادگاه‌های انقلاب با توقیف پاسپورت و ممنوع‌الخروج کردن به دلایل واهی یا بسیار پیش‌پاافتاده تعداد زیادی از افرادی که می‌توانستند قانونی از ایران خارج شوند، مرزهای ترکیه و دفاتر سازمان ملل و کمیساریای عالی پناهندگان روانه کرد.
بنا به گفته بسیاری از فعالان حقوق پناهجویان، «اخلال در سفر از راه ایجاد تنش با کشورهای مهاجرپذیر و سختی گرفتن ویزای قانونی» همیشه یکی از دلایل بالا رفتن آمار پناهجویان بوده است.
قراردادهای متقابل شغلی برای «ویزاهای کاری تبادل متخصصان حرفه‌ای» میان دولت جمهوری اسلامی ایران و دولت‌هایی که در ایران پروژه‌های اقتصادی داشتند، نمونه موفق کوتاه‌مدتی بود که از دست رفت.
در این دوره آغاز موج بزرگ مهاجرت «نخبگان» را شاهد بودیم که به «فرار مغزها» معروف شد. فارغ‌التحصیلان دانشگاه‌های تراز اول ایران دیگر برای ماندن در ایران انگیزه‌ای نداشتند. «رانت، رشوه، استخدام وابستگان دولتی و سهمیه‌دارها در کنار ستاره‌دار کردن و ممنوع‌التحصیل شدن دانشجویان نخبه» باعث شد پدیده فرار مغزها در ایران آغاز شود که هنوز هم ادامه دارد.